السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
126
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
آورد و هر دو كف دست به زير خون گرفت همين كه كفهايش پر از خون شد سر و صورت خود را رنگين كرد و ميگفت : با همين حال كه بخونم آغشتهام و حقّم را غصب كردهاند خداوند را ملاقات خواهم كرد ، عمر بن سعد به مردى كه در سمت راستش ايستاده بود گفت : واى بر تو فرود آى و حسين را راحت كن . راوى گفت : خولى بن يزيد اصبحى پيش دستى كرد كه سر حضرت را ببرّد لرزه بر اندامش افتاد پس سنان بن انس نخعى از اسب فرود آمد و شمشير بر گلوى حضرت زد و ميگفت به خدا قسم كه من سر تو را از بدن جدا خواهم ساخت و ميدانم كه تو پسر رسول خدائى و پدر و مادرت از پدر و مادر همهء مردم بهتراند ، سپس سر مقدّس و معظّم آن بزرگوار را بريد شاعر در اين باره بدين مضمون ميگويد : باشد كدام غم بجهان چون غم حسين * روزى كه دستهاى سنانش بريد سر